هوالمحبوب
گذری و نظری به « بهارِ باغ همسایه » مجموعه شعر ذوالفقار شریعت
ذوالفقار و باغِ همسایه
صالح عطّارزاده
پیش درآمد
نخستین بار در سال 1383 نمونه ی اشعار ذوالفقار شریعت در « با شاعران آفتاب » - مجموعه ی مشترک شش شاعر اهل بندر امام خمینی (ره) – چاپ و منتشر گردید . سهم نامبرده در این مجموعه 18 شعر در قالبهای : غزل ، مثنوی ، قطعه ، و چارپاره بود . این اشعار در سالهای 81 ( 2 شعر ) و 82 ( 15 شعر ) سروده شده بود و شعری هم تاریخ سرودن نداشت .
سال 1384 نیز مجموعه ی مستقل « انتظار ، ایثار ، ولایت » با 15 شعر از ذوالفقار شریعت به زیور طبع آراسته شد . تاریخ سرودن این اشعار سالهای 79 ( 1 شعر ) ، 81 ( 1 شعر ) ، 82 ( 4 شعر ) ، 83 ( 4 شعر ) و 84 ( 5 شعر ) بوده است و قالبهای آن : غزل ( 4 شعر ) ، مثنوی ( 5 شعر ) ، قطعه ( 1 شعر ) ، چارپاره ( 1 شعر ) و نیمایی ( 4 شعر ) بود . ضمناٌ سه شعر این مجموعه پیش از این در کتاب « با شاعران آفتاب » چاپ شده است .
سر آغاز
چاپ اوّلِ « بهار باغ همسایه » سروده ی ذوالفقار شریعت از سوی نشر آیات در سال 1386 منتشر گردیده است . این مجموعه در بر گیرنده ی 54 شعر در قالبهای قدیم و جدید است که در سالهای 81- 84 سروده شده اند . یکی از شعر های کوتاه آن را می خوانیم و سپس طیّ تأمّلاتی به شرح و بررسی این مجموعه می پردازیم .
|
یکی انگار می گریَد درون کوچه از شلاّقِ گرم آسایِ خورشیدی که از اقصی نقاطِ عرش می بارد و هر جنبنده ای را محو می سازد یکی از ساکنان دائم کوچه از آن تیر عمود برق می پرسد که سایه شاخه ای چند است ؟ یکی آن سوی می خندد ....... ص 9 |
تأمّل یکم
آقای ذوالفقار شریعت ، شاعر با ذوق و خوش قریحه ی خوزستان ، آگاهانه و عاشقانه این نام را برای خویش برگزیده است . حق جویی و حق خواهی ، مهرورزی و دادپروری ، ستم ستیزی و مظلوم نوازی و . . . . آمیزه ی ِ خون و جانِ اوست و این همه در شعرهایش جلوه گرند .
مُهر و نشانِ تأییدِ این مطلب ، انتخاب نام مجموعه ی ِ « بهارِ باغِ همسایه » می باشد .
شعر « بهار باغ همسایه » که به مردم ستمدیده ی عراق تقدیم شده آنچنان برای شاعر در این بُرهه ی ِ خون افشانِ تاریخی برانگیزنده و تأثّر آور بوده است که نگینِ آن را بر پیشانیِ مجموعه یِ خود می آویزد :
.... دلِ انسان به یغما رفت و جایش
پاره ای سنگ است
تلی انباشت بینم خاک و آهن را
حرم زخمی بسانِ بالِ آن کفتر
که در خواب خوشی دیده است
پریدن در برِ نخلی ....
تأمّل دوم
54 شعرِ این مجموعه در قالبهای گوناگون اینگونه توزیع شده است :
مثنوی ( 6 شعر ) ، غزل ( 14 شعر ) ، قطعه ( 1 شعر ) ، چار پاره یا دو بیتی های پیوسته ( 4 شعر ) و نیمایی ( 29 شعر ) ، یعنی بیش از نیمی از اشعار این مجموعه نیمایی هستند و این تحوّلی است که در شاعر ایجاد گردیده و باید آن را به فال نیک گرفت .
این فالِ نیک زمانی مبارکتر خواهد بود که دید و نگاهِ شاعر همراه با بافت و ترکیب کلمات و ساختار شعر دگرگونی پذیرد و به سمت آفرینش تصویرهای تازه و زیبا شتاب گیرد .
تأمّل سوم
توزیع تاریخی 54 شعر این مجموعه – که 8 شعر آن تکراری است و پیش از این منتشر گردیده – بین سالهای 81 تا 84 به ترتیب زیر می باشد :
سال 81 ( 2 شعر ) ، سال 82 ( 6 شعر ) ، سال 83 ( 19 شعر ) و سال 84 ( 23 شعر ) ، 4 شعر نیز بدون تاریخ سرودن است .
تأمّل چهارم
ذوالفقار شریعت شعرِ « سرودی برای زادگاهم بندر امام خمینی (ره) » را حُسنِ مطلعِ این مجموعه قرار داده است .
.... کران تا کرانه به دریا زنـــــــم به لطف و صفا بوسه ی آتشین
کجا خاک میهن چو من دیده است نزیبد مرا نغمه های حزیــــن
به دریا گشودم پر و بال خــــــود منم بندرِ افتخار آفریـــــــن
ص 8
و دو حُسنِ مقطع کتاب را شعرهایی برای فرزندان دلبندش پریسا و مهسا :
.... برق زیبای نگاهت
روشنی ها را میاره
و قدم های صبورت
روی انتظار سختم
گُل امّید و میکاره
دخترم با تو زمستون
برا من ، فصل بهاره
شعر گل امید / ص 107
وقتی اوّلین نگاهش ، با نگاهم آشنا شد برا من تولّدِ او ، بهترین لطف خدا شد
می دونی تو هر غروبی که فقط غصّه می بخشه چشمای قشنگش اونجا ، مثِ خورشید می درخشه
شعر شیشه ی عمر / ص 108
تأمّل پنجم
« بهار باغ همسایه » حاوی اشعاری است در حوزه های مختلف : آیینی – مذهبی ، ملّی – میهنی ، اجتماعی ، سیاسی ، تاریخی ، تغزّلی ، دفاع مقدّس ، شهادت و . . . برای آشنایی بیشتر ، نمونه هایی در حوزه های گوناگون ، گلچین و ارائه می شود :
آسمان شهر مکّه از پی شبهایِ تار می نشاند در دلش خورشید از جنس بهار
آفرین بر خالقی کز خلقت این راد مرد عالمی را تا ابد فرخنده و سرمست کرد ...
(خورشیدی از جنس بهار / ص 86-87 )
بهترین آموزگار گفتمان با خدا صاحب سجّاده های ذکر و تسبیح و دعا
همسفر با غصّه های زینب و رأس پدر گنج پنهان گشته ی ایزد به هنگام خطر ...
( شعر امام سجّاد (ع) / ص 97 )
نیمه ی شعبان آل احمد است زایش خورشید حقِّ سرمد است
در کف او ذوالفقار مرتضی است کار او احیای دین مصطفی است
بر عدالت حاکم آخر هم اوست وارث گنجینه ی داور هم اوست ....
( شعر شهسوار روشنی / ص 94-95 )
بر تو جز نام خلیج فارس کی زیبنده بود غیر از این هر نام باشد، جز برای خنده بود ؟
گیرم اینک چند شیخِ نفت خوارِ خیره سر بر تو هر نامی گذارد ، هیچ یک پاینده بود ؟
( شعر نیلگون پارس / ص 73 – 74 )
حُرمت گذارم کاوه ی آهنگران را از مار و از ضحاک و بیدادش نترسم
سر می گذارم زیر پای سربداران چنگیز را برگو ز فریادش نترسم ...
( شعر سَروِ آزاد / ص 69 – 70 )
من تو را با شعرهایم می ستایم نازنین واژه هایم نذر چشمان تو ای دُرِِّ وزین
من چه خوشبختم که در ظلمت گهِ شبهای تار ماهِ تابان مرا داری تو هر دَم بر جبین
ماهِ من با اخترانش در جهانِ خانه ام کهکشانی را نماید لیک در روی زمین ...
( شعر ماهِ من / ص 71-72 )
... پیرِ خونین دل و صد پاره جگر
داد فرمانِ نبَرد
پنج اگشت به یکباره بسانِ یک مشت
همه پشت اندر پشت
که چه کس سَروِ جهان آرا کشت ؟
وعده ی فتح پدیدار شد از عالم غیب
صبح فردا که دمید
دیو در خانه ندید
دشت آکنده شد از لاله ی سرخ ...
(شعر کعبه شاید اینجاست / ص / 53 - 54 )
غیرت و همّت دو معجونِ سرشتت گشته بود تا بخون علطان ببینم پیکر رعنای تو
گفتم از خون و به یادم آمد آن روزِ وداع چند کیسه استخوان ، بوی خوش از صهبای تو
( شعر روز وداع / ص 100- 101 )
تأمّل ششم
استفاده از زبان شکسته می تواند به لطف و صمیمیّت شعر بیفزاید و جاذبه ایجاد کند . ذوالفقار شریعت در شعرهای : اشکِ هجرت ، محلّه ی ما ، گُلِ امید و شیشه ی عمر این طرز و شیوه را تجربه کرده و نتیجه ی خوب و مثبت گرفته است .
راستی ، بچّه ها رو جمعه ، بگو جایی نبرن جمعه روز بدیه ، سنگایِ قبرتون می گن
مادرم ! بچّه ها من ، یه وقت فراموش نکنی اگه اونجا شب سیاهه ، لامپو خاموش نکنی
مادرم ! عروسکاشون باشه یادگاریشون وقتی که بزرگ شدن ، بیان به خواستگاریشون
( شعر اشک هجرت / ص 102-104 )
مجید و رامین و بهروز ، کمال و علی دو کلّه جلو دخترا چه لافی می زدیم تو اون محلّه
بازیها چه کم هزینه ، خنده هامون بی بهونه مادرای ساده و خوب ، پری های توی خونه
شاپور و محبوب و قوطی ، بچّه های عمو الماس چه قیافه می گرفتن ، با اون سه تا کلّه ی تاس
( شعر محلّه ی ما / ص 105 – 106 )
ای کاش در به کار بردن زبان شکسته شکل صحیح نگارش واژه ها رعایت می شد . مثلا در مصراع « یادم ِ خوردنی هامون کُنار و کمی بنَک بود » / ص 105 ، واژه های ( یادمِ ) نادرست و ( یادمه ) درست است . و یا در مصراع « طفلکی قلب شکستم تا که اخماشو می دیده » / ص 108 ، واژه ی (شکستم ) اشتباه و ( شکسته م ) درست است .
و باز در همین صفحه ی 108 و در مصراع : ( بشکن ِ قلبش و هر کس ، شیشه ی منو شکسته » ، ( بشکن ِ قلبش و ) اشتباه و ( بشکنه قلبشو ) درست است .
تأمّل هفتم
قافیه کردن واژه های : ( همبازی ) و (راضی ) ، (صباحی ) و ( تباهی ) از زمانهای دور عیبناک و خدشه دار بوده است ، امّا در سالهای اخیر آن را نوعی تسامح به شمار آورده اند و آن را مجاز می دانند . ولی قافیه هایی هم هست که تسامح بردار نیست و خطا و اشتباه آن ریشه دار و اساسی است . مانند :
( اندیشه ام ) و (بی کینه ام ) یا ( یادش ِ ) و ( کارشِ ) یا ( مادری ) و ( خواستگاری ) در بیت :
مادرم ! بعد تو عمّه برامون مادری کرد او برام مادرشونو رفت و خواستگاری کرد
ص 103
تأمّل هشتم
شکل نوشتن شعر « سَروِ آزاد » در ص 69 – 70 از نظر فاصله گذاری بین بند ها با دیگر چارپاره های این مجموعه تفاوت دارد که به یکدستی و هماهنگی کار لطمه زده است .
تأمّل نهم
کم و زیاد شدن هجا در مصراعها و ابیات به سلامت و درستی شعر خلل وارد می کند . مانند مصراع دوم پنجمین بیت در شعر خزان :
به فکر عاشقان هر دَم تو بینی صورت معشوق چرا در ذهن این عشّاق تجسّم را نمی بینم
/ ص 77
تأمّل دهم
رعایت نشانه گذاری برای درست خوانی و دریافتِ صحیح مفاهیم شعر کمک خوبی به خواننده است . متأسّفانه موارد بسیاری می بینیم که خبر و نشانی از این علایم ( پرسشی ، خطاب ، مکث ، توقّف و ...) نیست .
تأمّل یازدهم
وجود تشدید در کلمات مشدّد – مخصوصاٌ در شعر – باید قید شود . در این مجموعه حدّاقل در 112 مورد تشدید حذف شده است .
تأمّل دوازدهم
در گذشته کلمات مختوم به های بیان حرکت ( مثل شعله ، نامه ، میوه و . . . ) هنگام اضافه شدن به کلمه ی بعد این نشانه را می پذیرفت (ء) امّا امروزه این نشانه به ( ی ) تبدیل شده است . حدّاقل در 106 مورد این امر رعایت نشده است .
تأمّل سیزدهم
در صفحه ی 45 ( مسجد الاقصی ) اشتباهاٌ ( مسجد القصی ) شده است .
در صفحه ی 94 به جای ( اسلوب ) ، ( اصلوب ) آمده است .
تشدید واژه ی ( دُردانه ) در صفحه ی 93 باید حذف شود .
تشدید واژه ی ( پرنیان ) در صفحه ی 94 باید حذف شود .
تأمّل چهاردهم
در نگارش جدید حرف اضافه ی ( به ) جدا از کلمه ی پس از خود نوشته می شود بنابراین :
( بدستم ) در ص 12 نادرست و ( به دستم ) درست است .
( بتماشا ) در ص 53 نادرست و ( به تماشا ) درست است .
( بگوش ) در ص 66 نادرست و ( به گوش ) درست است . و ....
همچنین بنا به نگارش جدید :
( روئیدن ) در ص 30 نادرست و ( روییدن ) درست است .
( بگشائید ) در ص 84 نادرست و ( بگشایید ) درست است .
تأمّل پانزدهم
( عازم عالَمِ دنیای تن است ) در ص 55 ، خالی از اشکال نیست و توی ذوق می زند . دو کلمه ی هم معنا ( عالَم ، دنیا ) .
( مسلخ گاه ) هم در ص 37 ایراد دارد ، چون مسلخ به تنهایی معنای محل و مکان را در خود دارد و نیازی به پسوندِ مکانِ « گاه » نمی باشد .
تأمّل شانزدهم
چند اشکال حروف چینی دیده شد که با کمی دقّت قابل رفع بوده است :
ص 28 : هرگ ز ( هرگز ) ، ص 38 : گ ویم ( گویم ) ، ص 96 : ( قبله گ اه ( قبله گاه ) .
تأمّل هفدهم
« بهار باغ همسایه » 108 صفحه دارد ولی در جدول فهرست نویسی بر اساس اطّلاعات فیپا – که در دومین صفحه ی کتاب درج شده است – شماره ی صفحات 113 قید شده است .
تأمّل هیجدهم
بدون شک همه ی خوانندگان معنی و مفهوم واژه های : کُلّه ، کُنار ، بَنَک و کچل زنَک را نمی دانند ، خوب بود توضیحاتی در باره ی آنها داده می شد .
تأمّل نوزدهم
2 نقطه ی تایِ تأنیث در ( لیله القدر ) در ص 88 حذف شده است که باید گذاشته شود .
همزه ی آخر انبیا ، در صفحات 93 و 94 باید حذف گردد .
تأمّل بیستم و حُسنِ ختام
یکی از شعرهای زیبا و تأثیر گذار این مجموعه ، غزلی است به نام « یک نفس اکسیژن » - که البتّه مصراعهای پنجم ، دهم ، یازدهم و پانزدهم آن از نظر وزن اشکال جزیی دارد – و ما دو بیت آغازین آن را به عنوان حُسنِ ختام به خوانندگان عزیز اهدا می کنیم و پیش از آن برای سراینده ی توانمند و نستوهِ « بهارِ باغِ همسایه » آرزویِ سرافرازی و توفیق در آفرینشِ اشعار ناب و برجسته می نماییم .
یک نفس ، یک سرفه ، یک نگاهِ پُر درد
پیرمردی کم سن ، قامتش خشک و سرد
لحظه های عمرش ، یک نفس اکسیژن
گریه های یک زن ، سرفه های یک مرد
تیرماه 1387
خراسان رضوی
این بار یک شعر از کتاب باد دیوانه شب نوشته آقای مسعود کمائی شاعر جوان و خوش آتیه را برایتان انتخاب کرده ایم . ایشان خوزستانی و اهل بندر امام خمینی هستند .قلم روان - واژهای صمیمی و گیرایی شعر از شاخصه های اغلب اشعار این شاعر می باشد .
تصویر یک رویا ۳
به چشم های خیس من
نگاه کن
ببین که در پناه اشک
برای بار آخرین
چه بی صدا شکسته ام
و اعتراف می کنم
فقط برای لحظه ای به چشم های دیگری
کمی نگاه کرده ام
چگونه بازگو کنم
که اشتباه کرده ام
مسعود کمائی
دوستان عزیز در این پست شعری از محمد علی رستمی که اخیرا تخلص وصال را به توصیه لسان الغیب برای خود انتخاب نموده می گذارم . ایشان از هموطنان آذری زبان ما می باشد که قلمی روان در شعر کلاسیک دارند .
قصه:
به فروغی که از ازل زیباست
چه سرودی که اینچنین گویاست
یارمن مبحثی ز عشق آموخت
در درونم از آن سخن غوغاست
گفته بودی سفر به پرواز است
پر پرواز من کجا پیداست ؟
سخن از عیش و خوشدلی گفتی
این عروس هزار رنگ دنیاست
آنچه افروختی مرا سوزاند
گرمی آتشی که خود دریاست
سّر هستی مرا چه کار آید !
لُطف احساس توهمین اینجاست
شکوه از بخت خود چرا کردم
شکوه از تو ، زمن بیجاست
دفتر عشق را ورق زده ام
قفل ها بسته و کلید آنجاست
یکی آمد به قصه جان بدهد
دید که این قصه هم رویاست
کسی آمد به قصه ام جان داد
که به آغاز او سخن پیداست
قصه ام وصال جانان است
مثل اوج پر ، پرستو هاست
محمد علی رستمی ( وصال )
30/ 1 / 87
هر چند دیر اما آمدیم با یک غزل زیبا از استاد گودرز عباسی این مثنوی زیبا خود نیاز به هیچ توضیحی ندارد . برای دیدن کارهای دیگر ایشان می توانید به بخش پیوندهای این وبلاگ نظر بیاندازید و وبلاگ غزلک ۱۲۱ را کلیک نمایید .
ن...
باز امشب چرخه ي نيلوفري
مي زند با سوز ساز ديگري
باز امشب زخمها سر باز كرد
جبرعيل طبع ، شعري ساز كرد
باز امشب بال دل چون باز شد
طرحي از يك مثنوي آغاز شد
بازشب بود و من وغوغاي عشق
اين مثلث خاك شد در پاي عشق
باز امشب با قلم آميختم
ساغر جوهر به كاغذ ريختم
دانه او ميداد من مي كاشتم
من به حكم او رسالت داشتم
پنجره بار دگر پر شد زشب
بازهم من، باز، سوز تاب و تب
بازي ناباب چرخ كج نگار
مي نوازد ساز دور از انتظار
خوش نيايد آزموده ، آزمود
ساز ديگر بزن اي چرخ كبود
روح سرخ ماه را مهتاب نيست
توچه ميچرخي كه ماراتاب نيست
نيستم من آنچه تو پنداريم
من همان خارم كه ديدي خواريم
ميروي چون بادومن سرمست تو
يال اسب بخت من در دست تو
منتظر ماندبم كس در راه نيست
آسمان شهر ما را ماه نيست
روزما خاموش و شب بي اعتماد
هيچ اصلي نيست اينجا جزء نماد
آفتاب اينجا فروغش... نقطه چين
حلقه ها خيلي زياد و بي نگين
اجتماع در سوگ اما خنده رو
عابد اما غرق نجوا،بي وضو
محتواي زندگي واهي شده
آسمان سقفي مقوايي شده
من تمامم در كلام نا تمام
قصه بايد گفت اما بي كلام
فروردين1387
بندر امام خمینی
سلام به تمام کسانی که برای پویایی فرهنگ و ادب این کهن دیار کمر همت بسته و در این روز مرگی ها جز به اعتلای فرهنگ دیرین خود نمی اندیشند . این وبلاگ برآنست تا با جستجو در کارهای ادبی و هنری شما عزیزان مطالب در خور توجه را استخراج و با درج نام موخذ در این مکان برای اطلاع عموم قرار دهد . امید است که نتیجه ای در خور نیت ما حاصل گردد . و این میسر نمی گردد مگر با رهنمودهای شما دلسوزان عزیز .
هر نکته و نظری می تواند ما را در این راه یاری نماید .
دوستان می توانند با قراردادن لینک ما در وبلاگ خود مراتب را اطلاع دهند تا لینک آنان در بخش پیوندها اضافه گردد .